السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)

26

هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى)

پيامبر صلى الله عليه و آله نزد او رفت و نقشهء هجرت خويش را با او درميان گذاشت و او را به اجراى مأموريّت خطيرش فرمان داد . على عليه السلام ، پس از آن كه از سلامت پيامبر صلى الله عليه و آله و نجات جان او از دست توطئه‌گران اطمينان حاصل كرد ، گويى مژدهء سلطنت بر دنيا را شنيده باشد از اجراى اين مأموريّت استقبال كرد و بسيار از آن خشنود شد . على عليه السلام بر بستر پيامبر از اين‌پهلو به آن پهلو مىشد وشمشيرهاى برّان گرد خانه مىدرخشيدند و در انتظار سرزدن سپيده بودند تا بر كسى كه در بستر آرميده بود ، حمله برندواو را تكه تكه كنند . چون صبح نزديك شد ، سنگى به طرف بستر انداختند . امّا كسى كه در بستر خفته بود از جاى خود تكان نخورد ، ديگر بار سنگى انداختند و چون براى سوّمين بار سنگى به سوى بستر انداختند ، على عليه السلام از جاى خود برخاست . يكى از جنگجويان پرسيد : اين ديگر كيست ؟ او فرزند ابوطالب است . آنگاه پرسيدند : على ، محمّد كجاست ؟ على عليه السلام به آنان نگريست و گفت : مگر محمّد را به من سپرده بوديد ؟ يكى از مهاجمان خواست به على حمله بَرَد امّا ديگران او را مانع شدند و بدين طريق خداوند على را از شرّ آنان آسوده ساخت . على عليه السلام مأموريّت بزرگ ديگرى نيز به عهده داشت و آن بردن خانوادهء پيامبر و مسلمانان ضعيف و باقيمانده در مكّه به مدينه بود . اين مأموريّت ، بسيار سنگين و دشوار مىنمود . زيرا مكّيان هنگامى كه از غياب پيامبر صلى الله عليه و آله آگاه شدند بر سختگيرى و دشمنى خود افزودند . زيرا